محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )
157
بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )
و اگر بگويد : « زيد چطور است » در حقيقت پرسيدن از حالت موجود اوست ، و گاهى هم واژهء پرسشى « كيف » براى خبر از چيزى مىآيد ، يعنى مراد گوينده آن است كه چگونگى آن موضوع را معلوم بدارد ، چنان كه كسى بگويد : « كيف شئت فكن / هر گونه كه بخواهى باش » يا همچون آن عنوانى كه بخارى براى مبحث بيان احاديث مربوط به وحى برگزيده است : « كيف كان بدء الوحى » . چنان كه در اين آيه نيز « كيف » در مقام پرسش از هيأت و چگونگى زنده گردانيدن وارد شده ، يعنى احيايى كه باور به آن از پيش ثابت شده بود . امّا در اين باره نيز كه گاهى ديده مىشود برخى در مقام انكار چيزى از اين واژه ( كيف ) بهره مىگيرند و با ساختار استفهام از حالت همان چيز تعبير مىكنند ، بايد گفت كه استناد به اين امر در اينجا درست نيست ؛ چرا كه از آن لازم مىآيد آن چيز فى نفسه درست نباشد ، چنان كه كسى مدعى شود كه من مىتوانم اين كوه را بلند كنم ، و كسى ديگر در مقام انكار به او بگويد : به من نشان بده چگونه آن را بلند مىكنى ؟ چنان كه ملاحظه مىشود ، اين سخن مجاز و به معناى تسليم ( پذيرفتن ) جدلى است مانند آنكه بگويد : فرض كن تو آن را بلند مىكنى ، حالا به من بنمايان كه چگونه مىتوانى آن را انجام دهى . اگر به فرض كن تو هم كه چنين اشتراك مجازى در سخن ابراهيم ( ع ) بتوان يافت ، خداوند آن را برايش خالص گردانيده با پرسشى كه از او مىكند ، از حقيقت امر پرده بر مىدارد و مىپرسد : « أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ ؟ » ابراهيم ( ع ) در پاسخ عرض مىكند : « بلى » كه با اين عبارات موضوع كامل و تمام مىگردد و ديگر جايى براى ترديد آن حضرت باقى نمىماند ، آنگاه باز علت در خواست خود را دستيابى به آرامش خاطر ذكر مىكند . قرطبى مىگويد : « اين چيزى است كه ابن عطيه در نهايت درستى گفته است ، چرا كه نسبت دادن چنين ترديدى به پيامبران ، صلوات اللّه و سلامه عليهم أجمعين ، روا نيست و كفر است ، زيرا پيامبران همگى دربارهء رستاخيز هم داستانند و خداوند متعال نيز فرموده است كه شيطان براى نفوذ در پيامبران هرگز راهى نمىيابد : « إِنَّ عِبادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ » * و آن ملعون در پاسخ مىگويد : « إِلَّا عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ » * . وقتى شيطان هيچ گونه قدرت و چيرگى بر آنان نداشته باشد ، چگونه خواهد توانست در دل آنان بذر ترديد بيفكند و به شك اندازد ؟ بلكه پرسش آن حضرت بهر آن بود كه از فراهم آوردن اجزاى پراكنده آگاهى يابد و به چشم ظاهر ببيند كه به دنبال از هم گسستن اين اجزا چگونه اعصاب و پوست و رگ و . . . آنها راجع مىكند و در واقع با اين پرسش مىخواست از « علم اليقين » به « عين اليقين » برسد ، از اين روى گفت :